تاریخ را ورق بزن به دیده محبوبه ام تویی

تاریخ را ورق بزن به دیده محبوبه ام تویی
در صدر تاریخ نشسته ای مظلومه ام تویی
پرسنگ روزگار را دیده ایم از دستان عاشقی
داستان مرا هم نوشته اند مشهوره ام توی
دادند نفسی را که در آن لانه ساخته گشت
آتش به لانه ای زده اند که مختومه ام تویی
همراه کاروان مرگ هم میروم بسوی عشق
درراه عشق قدم گذاشته‌ام محرومه ام تویی

از دست مجنون هم گرفته ام نامه ای نشان
مشغول نوشتن هستم که منصوره ام تویی
معناندارد این سخن ها که فراموشت میکنم
باجعفری ام تو بنشین که هم سوره ام تویی

علی جعفری

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد