دلت را می‌زند گل بوسه هایم

دلت را می‌زند گل بوسه هایم
نمی خواهی دگر آن نغمه ها را
منم آن بلبل سرگشته ی مست
که از دوری رویت بی قرارم
....
دلم در سینه تند و تند میزد
شنیدم باد با صحرا همی گفت:
زمستان بگذرد آلاله روید
نسیمی از دیاری دوست دارم

....
نشستم، ناله کردم، مویه کردم
دو دستان دعا در پیش رویم
خدا را قطره ای باران رحمت
که چندی ماندم و چشم انتظارم
...
به ناگه ابر باریدن گرفتی
زمین دریا شد و یکباره خشکید
گل من روزِ بعد از خاک رویید
مرا دیوانه کرد آن نو بهارم
...
بلی آن نو بهار من، تو بودی
که بربودی ز من آرام جانم
نمی‌دانم چرا رسم زمانه
مرا بلبل کند، گل را نگارم


آرش مسرور

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد