روزی دوبار از کوی و برزن یار میگذرم
گویا که هر روز هم از کنار دار میگذرم
افسرده گشته ام میکشد افسردگی مرا
او را در کنار جار دیده ام و زار میگذرم
فرمان قتل مرا هم بگیر از شوی خود
من صاحب عشق بودمو بخوار میگذرم
اندیشه های مرا هم آتش کشید روزگار
ازاین روزگار لعنتی هم چو مار میگذرم
میسوزم ومیگدازم چو آتشفشان عشق
شمعی راکه توافروخته ای بنار میگذرم
ایکاش ازاول نمیدیدم وعاشق نمیشدم
سالهاست باناز جعفری هم بتار میگذرم
علی جعفری