گریه دارم تو بیا نرگس دل یاد کنم
بهرشیرین عجب روضه فرهاد کنم
گریه سودی نکندعاشق دلدار بسوز
خانه تنگ است بیابرتومن آباد کنم
گرجفاکاری معشوق بدیدم همه جا
آتش افروخت بسوزم که فریادکنم
بر سر عشق نشدتاج گوهر من بزنم
بلبلی گشته ام از یاد تو من دادکنم
بخشش آنستکه آیی ومرا شاد کنی
ورنه هر دوری ناشاد کجا شاد کنم
حکم باران بدهی یا ندهی درکارم
جوهرزلف تورابا غم عشق باد کنم
عاشقی باخته ام ازدل خودناشادم
قهر تو آینه را سوخت که آزاد کنم
آدمی مرد درین کوره مسگر تو بیا
صبر یعقوب ببین چهره فولاد کنم
دل تمنای تو داردعطشی کرده دلم
جعفری نام تورا بردل خود نادکنم
علی جعفری