فصل نوروز است و من بوی بهار آورده ام
عطر یاس و نرگس، از لالهزار آورده ام
یک بغل گلهای خوشبو از گلستان ادب
شعرهای ناب خود را یادگار آورده ام
گرچه ازکف داده ام صبر و قرار خویشتن
بهر این آشفته جان صبر و قرار آورده ام
دل کنم فرش رهت، سر میدهم در راه تو
جان ناقابل به کـف بهر نـثـار آورده ام
عکس هایت را میان قاب جان جا داده ام
عکسی از آن روزها را یادگار آورده ام
از کنار چشمهی خورشید، نور آورده ام
این دل آیینه ام را بی غبار آورده ام
امیر قلی زاده
تمام عمـر
یک فصـل
آن هـم
بهــار بــود
مـن
نمی دانستـم
مفهومِ تغییـر فصـل را
تا تو رفتی
دیـدم از پـسِ آن
خـزان را
حیدر ولی زاده