تو را در بازوان خویش خواهم دید
سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برایت شعر خواهم خواند
برایم شعر خواهی خواند
تبسم های شیرین تورا با بوسه خواهم چید
فریدون_مشیری
وز شـوقِ ایـن محـال
کـه دستـم بـه دسـت توسـت
مـن جـای راه رفـتـن
پـرواز میکـنـم
فـریـدون_مـشـیـری
تورا
من
زهـر ِ شیرین
خوانم
ای عــشق ...
فریدون_مشیری
من آنچه را احساس باید کرد
یا از نگاه دوست باید خواند
هرگز نمی پرسم
هرگز نمی پرسم که : آیا دوستم داری ؟
قلب من و چشم تو می گوید به من : آری
___________________________________
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان محو که یک دم مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه برهمزدنی
((فریدون مشیری))