لبخند هایش را لا به لای موهایم بافته ام
تا مبادا نسیمی بوزد
و لبخندش را به صحرا و بیابان ببرد
آنجایی که از نظرم محو شود
عزیزحسینی
ستاره
در گهواره متلاطم دریا غسل میکند
کجاست آن ستاره !؟
آن ستارهِ آسمانپرستِ پُر عطشِ مست، کجاست ؟
بر سکوی سنگی،
در افقِ دور؛
نگاهم با چشمکپرانی اختران میچرخد
زمزمه شب در رگهایم جوانه میزند،
میروید،
به بار مینشیند.
مصطفی ارشد
شبها،
روز خوبانست
در ولایت یار!
فرشته سنگیان