واژه نبود و خدا بود

واژه نبود و خدا بود
دهان نبود که واژه پدید آمد
واژه نبود و تو بودی
سخن از شنیدن واژه نیست
گفتنش نیز
بیش از آنچه که فکر کنی
از واژه لبریزم می کند
آنچنان که گفتیم و شنیدیم
شکفتی
و جهان تهی شد از سکوت
چشمها تهی شد از کلمه
دستها تهی شد
از لمس
و ما
آنچنان خیره در هم نگریستیم
که واژه رنگ باخت
و من سراسر تو شدم
سر انگشتانت را به من ببخش
می خواهم برایت واژه ای بسازم
از سکوت
ملموس
گرم
بی نهایت


متین اسماعیلی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد