تو باریدی و من جوی خیابانت شدم
تو لرزیدی و من اسباب سامانت شدم
تو کوشیدی و من انگیزه ی عزمت شدم
تو ترسیدی و من آرامش جانت شدم
تو پرسیدی و من پیدا شدم در فکر تو
تو پنهان کردی و من راز پنهانت شدم
تو قصه گفتی و من آمدم در قصه ات
تو دیوان باز کردی شعر دیوانت شدم
تو از من دوری و پنهان درونت مانده ام
بخوان آیه بخوان که راه ایمانت شدم
فائزه اکرمی