آمدنت خاطره ای در دلِ یک حادثه شد..
همچو گلی شکفته در مُجملِ یک منظره شد.
چو آمدی نسیمِ صبح جان دوباره ای گرفت..
درونِ عالم ز حضورِ عطر تو ولوله شد..
به باغبان امیدی از حاصلِ کشت وکار داد ..
به ناامیدِ سر ِدار مژده ی عمرِ تازه شد..
چو قاصدک آمدنت نوید صد امید بود ..
به حرمت شکوه تو قامتِ غم خمیده شد ..
برای قلبِ چون منی که خسته از فریب بود..
هر نفس و نگاه تو زمزمه ی ترانه شد ..
مجید جاوید