اینجا شمعی روشن است

اینجا شمعی روشن است
در سیاه چاله ای از تاریکی بردبار
هیاهوی چراغها، دور از جاده است
در میان راه، پشت هر درختی بوسه ای جا مانده
شپ پره ها به دنبال نور
شاخه ها را نمیبینم
گویی ستاره ای میدرخشد
شاید چشمانت، راه گمشده ام را نشانی می دهد
هنوز شمعی در دست دارم
باد هم می آید
ستاره کورسویی رو به خاموشی است
عمق تاریک سیاهی دنبال ستاره است
و من غرق در آن تاریکی
باورهای رنگ باخته بی رنگی بر رخش پیداست
ساغری در دست و بوسه برلبانش جاریست
و سیاهی در کمین
خورشید در دل مردم غروب کرده است
و شب، پرده دار ظلمت است
گریزی نیست، این آخرین بوسه است

احسان ناجی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد