هزار عاشق آشفته طلب کرد این شرابم

هزار عاشق آشفته طلب کرد این شرابم
دلبرم چهره برافروخت که غمگین و خرابم
این حدیث آشفتگی زلف پریشان غریب
پیر میخانه بگفتا وصف حال چون عتابم
ساقی ز درون خمره اش پیاله پُر کرد مرا
تا که عُشاق به عهدش لب شیرین جنابم
ساقیا بنده عیشم که بنوشم اشک مژگان
بخت بیدار غریبست که ساقی داده عزابم
چون شراب از لب نوشین تو ساغر بگرفت
ناله عشاق به طلب بحر تو در پشت نقابم
بلبلم بوسه نگارد به لب دلکش ساقی
کز لب دلکش او بلبلم گفت کبوتر نه عقابم
ستاره معتکف میخانه شد مطرب غزل خواند
مطربا شبم سحر شد به مژده خورشید و آفتابم
ساقی بیا به گلشن جانان هزار عاشق را
سیراب کن از مِی که غریب غزل نوشته کتابم

مهندس امین تقوی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد