هنوز نام تو را خوب بر لبم دارم
هنوز عشق تو را گوشه ی تنم دارم
که ام؟ معلم دلتنگ و ساده ای که تو را
همیشه وقت حضور و غیاب کم دارم
تو آمدی و زدی زخم و پر کشیدی آه؛
منم که خاطره ای همچو شهر بم دارم
به هرچه می نگرم روی توست در نظرم
علاوه بر دل شیدا خیال هم دارم
نگاه خیره به تشویش های اجباری ...
پس از تو یکسره من حال دم به دم دارم
به سر تبی چه فروزان ؛ به دست هیچ اما
به قلب مهر شما را ؛ به چشم غم دارم
هزار حرف نگفته ؛ هزار و یک دعوا
سر تو با ورق و کاغذ و قلم دارم
پر از نبودن تو گشته حجم بودن من
تمایلی به نبودن ؛ و بر عدم دارم
ستاره می شمارم بلکه خواب بردارم
دو چشم خیس و نگاهی، به صبحدم دارم
که ای؟فرشته ی مرگی که قلب من را برد
ولی نبرده نفس بلکه راحتم دارد...
سینا عباسی