مرزِ پایانِ پریشانیِ این مرد شدی

مرزِ پایانِ پریشانیِ این مرد شدی
در شبی همدمِ یک شاعرِ پر درد شدی

بوسه‌ات غرقِ جنون ساخت دلم را امشب
آخرش شاهد کاری که لبت کرد شدی

تا ابد همقدمم باش که من می‌دانم
غیر من با همه‌ی رهگذران سرد شدی

شبِ من پیش تو دلگیر نخواهد شد نه
یارِ این آدمِ دیوانه و شبگرد شدی

بس که چشمان تو آرامش وافر دارد
مرزِ پایانِ پریشانیِ این مرد شدی


مهدی ملکی الف

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد