افتاده ام ز چشمت،چون اشک زیر پایت
منما زمن تودوری، قربانِ آن وفایت
از رویِ مهربانی، خشمی نگیر بر من
با من نما مدار، ترسم من ازجفایت
دانم نمی سپاری، برهر غریبه دل را
بیگانه نیستم گل،هستم من آشنایت
باغمزه ات نگارا،دل می بری ز دستم
آتش مزن به جانم،باکنجِ چشم هایت
ازبسکه صبرکردم،جانم رسیده برلب
تاکی کنم صبوری،قربانِ آن سخایت
هستم خمارِعشقت،مُردَم ز این خماری
بنما تو رحم بر ما،ازرویِ آن عطایت
با آن صفایِ قلبت،ما را تو گر نگارم
برکام دل رسانی،جان راکنم فدایت
بنگر(خزانِ)بیدل،کزعشقت ای نگارا
نالد به روز شبها،از جان خَرَد بلایت
علی اصغر تقی پور تمیجانی