پریشانی ام از سنگینی اسرار بود
راهبری اندیشه اولین پندار بود
پنداشته بودم خدایی هست جدا ز من
روح بیقرار من خسته و تب دار بود
سرگشته در وادی من تا من بوده ام
این من پیدا توهم یک دیدار بود
من فاصله ی میان دو بی نهایت
که بی نهایت خُرد مرا دیوار بود
من کرانه ای بر اقیانوس وجودم
منِ دریایی اما، همیشه بیدار بود
تورج امیری