بی گمان تا عمر دارم قلب من لبریزِ توست

بی گمان تا عمر دارم قلب من لبریزِ توست
بر وجودِ تشنه‌ی من بارشِ یکریزِ توست

ذهنِ این دیوانه را عمری‌ست جادو کرده‌ای
باز هم مضمونِ شعرم چشمِ سِحرآمیزِ توست

فصل سرما حسِ غم دارد، ولی آغوش من
جان پناهت در زمستان‌ها و در پاییزِ توست


باز دارد روزِ محشر می‌شود هر جای شهر
اینکه مردم با تو می‌میرند رستاخیزِ توست

آمدی تا عشق را در روزگارم حس کنم
بی گمان تا عمر دارم قلب من لبریزِ توست

مهدی ملکی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد