توی اوج سختیای زندگی
وقتی که درا همه بسته میشن
وقتی که امید و آرزوهامون
مثل کفترای پر بسته میشن
تو بازم پشت و پناه ما میشی
تو دوای درد بی دوا میشی
خودتو تو دلامون جا میکنی
قصه عشقو برامون میخونی
تو با اون زمزمه محبتت
شعله غمها رو خاموش میکنی
تو خدا بازم خدایی میکنی
تو همه عالم و یاری میکنی
تو بازم میگردی بین آدما
یه مسیح دیگه پیدا میکنی
زنده های مرده محبت و
با دمش دوباره احیا میکنی
تو بازم امید و آروزها رو
بسوی قله ها راهی میکنی
جواد صفری