نیاز شاپرک زِگُل چنیناست کهشبی شودیارش
نشیند چو شمیم باران برگلبرگ سرخ و الوانش
بیاساید دمی آغوش پرطراوت آن آشنای همراز
بُوَد شاد زینبستان دلوجان هرنفس فدایش
کنون پروانهٔ زیبا بیقرار مانده چشم براه بهاران
گویی نسیم کوی یاردمیده بر بالهای پروازش
شد زِعشوهٔ آن سَروناز مستانوحیران گِردشمع
بماندْ لالهزار عـشقٔ آرزوی وصل کِرشمهٔ نگارش
سیمین پورشمسی