من از شهر قلبش غریبانه رفتم
که با قلب خونین چو بیگانه رفتم
به یاد آید آن اولین روز دیدار
پریدم به سویش چوپروانه رفتم
پیامی فرستاده هرگه برایم
به دیدارِ او من حریصانه رفتم
شنیدم که آید به پیشم نگارم
به سویش دوان همچو دیوانه
رفتم
دریغا جداشد ز ما دلربایم
ز غمهای هجرش به میخانه رفتم
درآتش چوسوزم مدام از جدایی
چودیوانه ای سوی ویرانه رفتم
نبود تا ببیند مرا با چنین حال
چو سرگشته ای من ز کاشانه رفتم
چو سوزد(خزان)را زجورش درآتش
ز عشقش بُریدم دل از خانه رفتم
علی اصغر تقی پور تمیجانی