ای که در وقت سحرکام به حامی جام می برسانی
زده آتش عشق به تن و جان شرارات سامی برسانی
تو بگو سوخته سفر ، می شود بی توتک تنها بمانم
شکر نعمت کنم ، پیامی به گمنامی آنانی برسانی
آرزوی دیدنت در زندگی شده همه کارم
صد بغل یاس به همرام به شادکامی برسانی
گر امروز بازیچه عشق شدی مونس وجانم
نظمی از نظامی بفهمی، نوربه کامی برسانی
بخدا من فقط باتو که باشم زنده بمانم
نکند نام نیک طلبم ،راد به قائم مقامی نرسانی
منوچهر فتیان پور