دلم خونست و از شهر خراب آباد می گویم

دلم خونست و از شهر خراب آباد می گویم
از آن مسئول خام سر بسر ایراد می گویم
......
نمک نشناس هستند و نمکدان را شکستند و
به این بی غیرتان هر چه به سر افتاد میگویم
.....
به رگهای تن شهرم هنوزم خون به غلیانست
به چشمی خونفشان از سرزمینِ باد میگویم

.....
دلِ دلخونِ اروندم نمک بر زخم خود دارد
به داغ کربلای چار بی امداد می گویم
.....
بخوان از بغضِ خون آلوده ی اندوهِ آبادان
از آنجابی که خورشیدازنفس افتاد می گویم
.....
بیاد مصطفی ریش ، آن نماد مردی و غیرت
از او که میکشید از بی کسی فریاد می گویم
.........
صدایم زخم از آماج خنجر بر دل شهرم
از آنجا که همه هستی خود را داد میگویم

......
منم‌ جامانده سربازی که گم کرده پلاکش را
از آبادان که از حصرش نشد آزاد می گویم

عادل پورنادعلی

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد