تنگ تنگ دل من روزگارش لنگه
با همه خستگی هاش داره اون میجنگه
تاب نداره دل من این سرم سنگینه
فکر خوش خیالی ام ، جسم و جانش منگه
هر چه در سفارشم هر چه در نمایشم
نردبانی در هواست آسمونش تنگه
فرض این لجاجتم فرض سر بریدنه
گریه کورم کرده هر چه باشه رنگه
از قضا سهم منو اشک چشمم میده
واسه این بخت کجول حاجتش در سنگه
سرفرازی ام همین سایه های درهمه
حال و روز من مثه ضربان زنگه
ماه من بلوریه ماه مونده پشت ابر
بهت زده و بی صدا در میان چنگه
در محافلم که نیست من مقابلم یه ماه
این گناهی بود که بود این گناهم ننگه
صالح دهینی