... دل بسته، سال ها
راهت را
گرفتم با گریه شکسته
یال اسبت را،، خسته!
نه امّا بهایی
به آهم، دادی نه نیم
نگاه
ماهی به بی سویم روا؛
دمی
برای دیدارت، :من: اما
:عمری: به تو :تخفیف:
دادم وُ، با لاشه ی امید
خود را، تحویل تردید!
مشتی خاکسترم اینک
که بیزار از
عشق وُ، اسیرِ گردبادم!
محمد ترکمان