چرتکه بنداز مه و سال را
دیشب و دیروز و همه سال را
قبل از آنی که حسابت رسند
یاد بکن حاسبِ اعمال را
میوه بیفتد چو رسد از درخت
شاخ بدارد سر خود کال را
هرکه ببخشید و نیندوخت مال
بیمه کند باقی اموال را
خالِ لبِ دوست بود دیدنی
خوش بنگر این خط و این خال را
گر بشود ،خنده بیاور به لب
خط بزن این دفتر اّشکال را
مّردُم اگر فهم نباشد ، یقین
پاک بدانند خر دّجال را
مرغ چو باشد به قفس دائما
بهر چه خواهند پر و بال را؟
باز بُکن حافظ و فالی بزن
بلکه شود سّعد بداقبال را
اهل دلی گفت به فرزند خود
دی چو بشد ،قدر بدان حال را
بار خدایا تو به تدبیر خویش
نیک بگردان همه احوال را
عبدالنبی اکبری