در لطافت زیست
لقمه ای عشق است
خنکای فرح بخش تماشایت
ای سر گله ی آهوان
بیا سماع کنیم
که گویی
در دلم پیچکی شده ای
و بر آستانت
پلنگی که منم
به چنگم زهر میریزم از جهل
مشتاق سماعم
بیا
سماع کنیم
که در ملکوت گرگی نیست
که زوزه بر منظره ی ساحل تو کشد
و بین دو چراغ
یکی
روشن بماند و من مستی خامش
دهان باز کن ای ذات
که در آوای درون
مجالی ست مکتوم و رو به رویداد وقوع
بیا سماع کنیم
که چشم
در تاریکی عادت به دیدن کرد
و در این رقص
حیاتی ست
که دست از نت تار و پودت
بر نمی دارد
قلبم سایه گرفته بیا
بیا سماع کنیم
که من
برای نجوای با تو محیای حادثه ام
و در
خوشه ی فقد هربت الیک
تیره ترین مویز باغم
و
بر شاخه ی
تو
لانه کرده ام ناشا تا که از ناله ی بلبل
تو پریشانی شوی و ، این نخل وفا
بر و باری بدهد
و شوم
ساکن تو
دل نگه دار خردمند
که از خاک
به افلاک
سفر طولانی ست
گل سرخی شده ای و دامنش
لاله فقط می چیند
نق نزن
ساکت شو
راه برو
دل در آویز و رها کن
چو رسی می افتی
فرهاد بیداری