سوزِ دل، لبخند را هم سخت بغض آلود کرد

سوزِ دل، لبخند را هم سخت بغض آلود کرد
جامِ جان را از طرب ها، یک تَرَک مطرود کرد

عشق بوییدم ز رغبت، سینه مشک افشان کنم
هر نفس، هر آه را در من غبارآلود کرد

هر چه بود آمال ها، از قاصدک آویز گشت
ای دریغا، تربتش مارا چه بی مقصود کرد

پردهِ دل اشتیاقِ باد و بورانِ تو داشت
لحظه آغوش را هنگامهِ بدرود کرد

لحظه رفتن دمی رویت به سویم بازگشت
چشم بی احساس تو ، ویرانه را نابود کرد

محراب علیدوست

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد