پرواز میکند
بر فراز پیکانهای سربیِ صبح
میگریزد
از ماندابِ ظهر و
از طلای تلخش
و در هر غروب
با ابریشمِ اندامِ نامرئیاش
میگذرد
از خنجرِ دروازهها
آه!
رویا!
نفس میکشم اینجا
مگنولیای آمدنت را.
حسین صداقتی
قرارمان
همین بهار
زیر شکوفه های شعر
آنجا که واژه ها
برای تو گل می کنند
آنجا که حرف های زمین افتاده ام
دوباره سبز می شوند
وَ دست های عاشقمان
گره در کارِ سبزه ها می اندازند
قرارمان زیرِ چشم های تو
آنجا که شعر
نم نم شروع می شود
مینا آقازاده
دیدی دلم شکست
دیدی این بلور درخشان عمر من
بازیچه بود
دیدی چه بی صدا
دل پر آرزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر آن
افتاد بر زمین
دیدی دلم شکست
این چهار چیز را در زندگی ات نشکن
اعتماد ، قول ، رابطه ، قلب را
زیرا وقتی اینها می شکنند
صدا ندارند
ولی درد بسیار دارند
چارلز دیکنز