یک روز آمدم بغض به درگاه تو

یک روز آمدم بغض به درگاه تو
تا بگوییم قلب شکسته خویش به تو

فریبکار نباش که گله دارم از تو
این بود عالم هستی که می گفتی تو؟

دوز کلک شده خوراک این آدمیان
روز و شب در جنگ فقاعة سربازان


یا رب عالمین ضعیف و بیچاره ام
در ذات من نیست ولی فریبکار ام

خسته از فریب دادن خویش
که تو خدای من آن بنده خویش

تو دانی در جنگل تاریک دل را
ولی چه کنم که احساس میکنم ندانی آن را

ابوالفضل داوری