باید که زیبایش کنم طاووس بی پر را
باید بیاندازم به زیر پایم این سر را
چیزی نمانده از پرنده های جسمی سرد
باید ببارم بر تنم پایان آذر را
کافر شدم وقتی که شد پر از خیانت عشق
باید بنوشم زهر صد ها جام کیفر را
تا گاوهای چاقِ دیگر را نبلعیده
باید که قربانی کنم این گاو لاغر را
قیصر کنار مردم نامرد خواهد مُرد
اینجا برادر میزند خنجر برادر را
باید تبر آورد وقتی که تناور شد
تیغی نمی بُرّد سر سبز صنوبر را
کشتی که پر شد مخزنش از اشک می ماند
باید به سمت این شناور برد بندر را
دشتی که شد گلخانه از گل های تزئینی
گم کرد جای لاله های سرخ پرپر را
دیگر حریف لشگر بربر نشد دیوار
باید که کند و چاه و خندق کرد سنگر را
در کشوری که رهبرش شد بیش از سرباز
باید که قربانی کند سرباز،رهبر را
وقتی که جاء الباطل از پهلوی حق افتاد
باید که باور کرد هر دنیای دیگر را
باید که پر از شوکران می کردم و سم تا
جانانه می خوردم شراب کام آخر را
اینجا کسی حرف مرا هرگز نمی فهمد
باید بگیرم گوشه ی دامان مادر را
برهان جاوید
بی بهانه چگونه حل کردم؟
بی بهانه تو را غزل کردم
بی بهانه هوار ،گریه ،داد
بی بهانه تو را بغل کردم
راحتی مثل بوی تند علف
روی مد،مثل ایو سَن لوران
می توانم تو را نفس بکشم
روی دستت نوازش باران
خواب و بیدار در کنارت گم
تا ابد در خیال من هستی
تا ابد از حرارتت داغم
از بلوغِ بهارِ من مستی
شورش شانه از میانه ی موج
پشت موی سیاه دریایت
با کِشِ مو ببند یا که بریز...
روی تور تبلور پایت
می نویسم سه نقطه نقطه ی باز
ویرگول و جدایی و کلمه
لابه لای حروف می خندی
خطِ تیره دوباره در گیومه
من پُرم از هزار صادق و بوف
تو پُری از کُزِت کنار هوگو
کافکا در کنار ماکس برود
کارلو در کنار پینوکیو
عشق شرحِ شروعِ دلتنگی ست
از طلوعِ ستایشِ لبخند
دل خوشی در قفس کسی داری
دل خوشم به حمایتِ همبند
باورم کن بگیر دست مرا
باورش گرچه سخت دشوار است
در جهانی که عشق بر دار است
یک خدای عبوس ِ بیمار است
من مسافر به مقصدی کوتاه
می رسم خسته در شبی از راه
نقطه ام نقطه ای ست پایانی
در جلویت منم جلویم ماه
برهان جاوید
کاش می شد فاش راز رنگ در نقشی سفید
کاش میشد کاش را بر بوم این دنیا کشید
کاش می شد خنده را تکثیر کرد از هر نگاه
هضم می شد غم درون ظرفی از اب اسید
کاش می شد از میان کوچه های تنگ رفت
تا رسیدن در خیابان های ازادی دوید
کاش می شد کهنگی را از تفکر دور ریخت
زندگی نو می شود در پای دنیای جدید
بند باید زد تمام بند های هر شکست
در میان ظرف ها جا کرد از شور امید
زندگی تصویر آیینه درون آب هاست
باید از هر جوی نقشی در دل دریاچه دید
خاک هر جا جنس مردانی ست مرد از نسل کوه
باغ گل را می فشانم بر مزار هر شهید
برهان جاوید