جان تو

جان تو
زندانی
جانی
شده
در
جان
من...


بیژن_سام

هزار راه میرود دل

هزار راه
میرود دل
وقتی منتظر
کسی است
که هیچ وقت نمی آید!


بیـــژن_ســـام

هر دو سر این ماجرا مرگ است

هر دو سر این ماجرا
مرگ است
چه بمانی چه بروی
من برایت میمیرم !!


بیـــژن_ســـام

و زمستان را دوست میدارم

و زمستان را دوست میدارم
پالتوی خزدار می پوشی
چکمه ی بلند پایت میکنی
موهایت را زرد روشن..
وای موهایت
وای موهایت..


بیژن_سام

میگویند عشق

میگویند عشق
انسان را کور میکند
من اما
از وقتی که دوستت دارم
لال شده ام !!!


بیـــژن_ســـام