عشق تویی، کمی زیباتر
زیبا تویی، کمی دلرُباتر
دلرُبا تویی، کمی مهربانتر
مهربان تویی، کمی زندگیبخشتر
زندگی تویی، کمی پُرشورتر
عاشق منم!
گُل تویی، کمی خوشبوتر
رنگینکمان تویی، کمی خوشرنگتر
و شعر تویی، کمی عاشقانهتر
همه چیز تویی و دنیا برایم
آغوش توست
تنها کمی بزرگتر
راستی من هم یک مجنونم
تنها کمی عاشقتر
حامد_نیازی
بیا...
کمی نزدیک تر لطفا
می خواهم آرام در گوشت چیزی بگویم!
امشب
روی میز کارم
کنار عطر شب بو ها
برایت جا پهن می کنم
بیا دراز بکش و
موهایت را پهن کن روی شعرهایم تا ستاره باران شوند!
دستهایت را ببر زیر چانه ات و
با چشمهای خمار از خواب برایم بگو هنوز دوستم داری
تا این شعر که از روی چشمهایت نوشته ام...
بشود آیه ای برای ایمان آوردن به عشق!
"حامد نیازی"
وقتی صدای تو را دیدم
از برگهای دفتر شعرش
بر روی زخم کهنهی این سینه
مرهم نهادم و آرام گریستم
وقتی صدای تورا دیدم
از حادثه نهراسیدم
عصیانِ لحظههای سکوتم بود
که آرام بوسیدی
آرام بوسیدم
حامد_نیازی
خاطرات آخرین سفرمان
رهایم نمی کند...
همان سفر
که هیچگاه با هم نرفتیم!
حامد_نیازی
تو روح عاصیام
این آخرین بازمانده از تبار درد را
در شعلههای عشق سوختی
تو اینگونه دردناک
شاعر شدن را به من آموختی
حامد_نیازی