تو آرزوی منی، من وبال گردن تو

تو آرزوی منی، من وبال گردن تو
تو گرم کشتن من، من به گور بردن تو

تو آبروی منی، پس مخواه بنشینم
رقیب تاس بریزد به شوق بردن تو!

تویی نماز و منم مست، مانده‌ام چه کنم
که هم اقامه خطا هم سبک شمردن تو

سپرده‌ام به خدا هرچه کرده‌ای با من
خطاست دست کسی جز خدا سپردن تو

خدا کند که نفهمی غمت چه با من کرد
که مرگ من نمی‌ارزد به غصه خوردن تو

حسین‌زحمتکش

خدا کند که نفهمی غمت چه با من کرد

خدا کند که نفهمی غمت چه با من کرد
که مرگِ من نمی‌ارزد به غصه خوردنِ تو

حسین‌زحمتکش

گیسو به هم بریزو

گیسو به هم بریزو

جهانی ز هم بپاش!

معشوقه بودن است و

«بریز و بپاش» ها

حسین زحمتکش

دل خوش به "خنده" های رقیبان من مباش

آن شاعران که از تو به توصیف "تن" خوشند
"کور"ند آنقدر که به یک "پیرهن" خوشند

زیبایی ات وسیع تر از حد وصف ماست
بدبخت مردمی که به اشعار من خوشند!

دل خوش به "خنده" های رقیبان من مباش
دیوانه ها همیشه که نه... غالبا خوشند!

مو واکن و ببین که در این شهر عده ای
با این کمند "گرم به هم ریختن" خوشند

گاهی مرا "نگاه کنی" "رد شوی" بس است
آنان که بی کسند، به یک "در زدن" خوشند...!