از عشق ترسیدی و...
مثل پاییز
طوفان رو بغل کردی!...
دیدم اشکات... حتی...
دل طوفان رو هم
به رحم نیاورد
دکتر محمد کیا
بانوی ایرانی من
تو مثل...
تلفیقی از شعر نو و سپید منی
قسم به لحظه ی که
سرت رو شونه هام بود
زمستون هم دوسِت داره
دکتر محمد کیا
دروغ چرا...
دلم برات تنگ نمیشه
دروغ چرا...
بعد تو جاتُ به کسی ندادم
دروغ چرا...
دلم برای خنده هات تنگ نمیشه
دروغ چرا...
هنوزم زیر باران با خیالت قدم میزنم
دروغ چرا...
دلم برای دیدن چشمات تنگ نمیشه
دروغ چرا...
هنوزم مخاطب خاص نوشته هام هستی
دکتر محمد کیا
بعد من تو قلبت
خاطراتمون می تازد
به یاد آور
ماهی برکه قلبم
برای دیدنت
چه ذوقی داشت
دکتر محمد کیا
یک روزی در چشمانم باران می بارد
میشورد تمام خاطراتمونُ
ساحل قلبم...
می گیرد رنگ چشمانت
آرام آرام با قایق کاغذی
دور میشم از عشق تو
بعد تو دل رو می سپارم به دریا
شاید در ساحل دیگری
نقش قلبم رو ببینم
دکتر محمد کیا