پاهای تـــو از ابــــتــدا هم فکــــر رفتن بود
برعکس من که در سـرم شــوق رسیدن بود
من عــــاشــقت بودم شبیه قــصــه ها امـــا
پشت نـگــاه گـــــرم تو قــــلبی از آهــن بود
تاوان عشــقــــم را به تو ، بدجور پس دادم
با انـتـخابت لعــنتی ، یــک شـهر دشمن بود
سخت است خــیلی گفتن اینکه در آغوشت
خوابیدم و جسمت فقط در خانه ی من بود
بعد از تــو روزم تیره شد ، هــرگــز نفهمیدی
آن چــشـمـهای روشنت دنــیــای این زن بود
سمیه ملکی