مرغ‌عشق قَلمروِ دل سُکناگُزید میل هجر ندارد

مرغ‌عشق قَلمروِ دل سُکناگُزید میل هجر ندارد

کشیدحِصار زِخاطرم جزآغوش من‌ جهان ندارد


چو نیلوفر آبی پیچیده زِشاخسارِجان‌وهستی‌ام

گوئی فصل خزان زِعشق آهنگ گسستن ندارد


ستارهٔ نَسر زِآسمان بوسه زند رُخ گندمگون مرا

تَبسم‌ ماه زِعیش تا سحرگه خیال غروب ندارد


می‌جویم اورا میان هزاران خوشهٔ‌‌ثُریا زِکهکشان

آوازمن یارای پژواک عشق زِآن نورِفروزان ندارد


الٰـهـی خود می‌دانی و من می‌دانم که می‌دانی

چشم غمگسارم شمیم گُل‌نرگس دِگرقَرار ندارد


سیمین پورشمسی

نـگاهـم بـه آسـمان آبـی بـی انـتـهاسـت

نـگاهـم بـه آسـمان آبـی بـی انـتـهاسـت
نگاهم به جنگل پوشیده در سبز چه غوغاست

سرود شادی پرندگان می‌پیچد لا‌به‌لای درختان
رقص پرستوها و شاپرک‌ها در‌نسیم خنک چه باصفا برپاست

کـنار آبـشار نشـسـته‌ام مـحو تـماشـا
از دل کوه فوران چشمه بی منتهاست

سرزندگی چکاوک‌ها در چمنزار ذوق می‌آورد مرا
نگاهم به بنفشه و شقایق و بابونه هر لحظه تماشاست

سرمست می‌شوم از حیرت این همه زیبایی
بوی گل و سبزه ؛ جـشن قـاصـدک ها چه رؤیاییست

سیمین پورشمسی