گفتم از عشق نگویم که فقط بی خبریست
دل سپردن به هوای لب لعل شکریست
عشق دیوانه کند عقل و روان را فسرد
اولش کنج خرابات و تهش در به دریست
عشق چون باد خزان است و خریف سوزان
عشق دریای خروشان و شب بی سحریست
عشق منصور شدن, کوس انا الحق زدن است
یا چو فرهاد سر زخم و دو صد خون جگریست
من که مجنون نیم اینگونه به لیلا نگرم
حاصل عشق چه جز مرگ برای دگریست
گفت ای عاشق دیوانه ی مجنون خراب
تا ابد غیر تو بر هیچ نبایست گریست
سید محمد رضا هاشمی
باید یاد بگیرم
مادامی که از عشق کسی
مطمئن نشده ام، با او خاطره ای نسازم
چرا که تاوان خاطرات
جنون است
و بس..!
گابریل گارسیامارکز