بیا تا گُم شود گاهی

بیا تا گُم شود گاهی
صدای سازِ تنهایی
تو رفتی، جانِ من، اما
هنوز میبینم اینجایی...

هنوز یادت در این خانه
در این مجنونِ دیوانه
چه غوغا میکُند، ای‌کاش
که بودم با تو بیگانه...



علیرضا تندیسه

خیالت در سَرم جاری ست

خیالت در سَرم جاری ست
نوشتن از تو اجباری ست..

زِ دردت مرده ام هر روز..
نفس، از روی ناچاری ست..

تو دوری، جانِ من، این غم
چه رسمی در وفاداری ست؟

ببخش این دردِ دل هایم
برایت مثلِ بیماری ست..


علیرضا تندیسه

من به زبان نگفتمش

من به زبان نگفتمش
که دل ، زبانِ ناطق است..
غُصّه همین جدایی و
مرگ همین دقایق است..

من از نبودنش کنون
شکایتی نمی بَرَم
زنده شوم به نامِ او
که این نشانِ عاشق است..


علیرضا تندیسه