گمان من آن بود
که همدردی یافتم
خیال من باطل بود
من درد را یافتم
خسته و زخمیم
از این همه خیال که بافتم
درد کشیدم و گریستم
چاره چیست؟ سوختم و ساختم
جای زخم باز است هنوز و من
تا جان داشتم تاختم
به قله رسیدم...
در خیالم تو را دیدم
و باز من باختم.
محمدرسول نجفی