ای حسود ،آنچه برشعرِدلِ مازنگار است،خداست

ای حسود ،آنچه برشعرِدلِ مازنگار است،خداست
شعرِ بی رنگِ سپیدی زدلم بَهرِ خداست...
گفتید اصلاح کنید ،قافیه رانیست زشعر
خنده ام خنده کُنان،بر پیِ بی درکیِ شعر
ماز آن روزکه نوری زخدا را دیده ایم...
جلوه ایی بالاترین،جلوهءزیبایِ خدارا دیده ایم....
نورِ او حلول کرده، زتنِ این شعرِ ما...
همه اشعار نهان،بسته زعُمقِ دلِ ما...
شعرِ ما ،آینهءجلوه گهِ نورِخداست...
هرچه راسروده ایم،قالبِ معنایِ خداست
هرگزاَسرارِخدارانبرید،زهرچه راکارِ خداست
غافرتنهاشاعرِ آن عَرشِ زیبایِ خداست...

مهدی میرزاپور

قلمم خواست زتقدیرنویسدکه شکست..

قلمم خواست زتقدیرنویسدکه شکست..
جنسِ دل هم زقلم بود،شکست....
همه اشعار زاسرارِنهان بود شکست.....
همه تقدیرِقلم،شعردلم بودشکست...
شعریعنی..........
شاعری عشقِ دلش را پِیِ احساس کشاند
بیت ومصرع هایِ آن را،پیِ معنایی کشاند
شعر یعنی........

در دگرگونیِ دل ،روزنهءآرامش است
این دلیلِ معنیِ بی معنیِ قافیه است
غافرانه ها سرودم ،تاشکستم قافیه
عشق واحساس را کمی برهم کنی...
دلنوشته ایی زآن سرهم کنی.....
دلنوشته را کمی جان بدهی
فوتِ آخرش نگویم چه کنی
غافر اینگونه سُرایدشعرِ دل
غافرانه هاسروده شعرِ دل.......

مهدی میرزاپور

یاغیِ شب هایِ سرد

یاغیِ شب هایِ سرد
می رود دورانِ سرد
چرخ گردون هم بچرخد
می رسد آزادیِ پرندگانی در قفس
می شود رقص گُل شادِ دَمَن
درمیانِ بسترِ سبزِ چمن
می شود غمگینیِ دلها به سر
من بشارت می دهم ،آمدن بهارِ سبز
بویِ شورِشادیِ زمینِ سبز
بویِ گُلهایِ نرگس،درمیانِ دشتِ سبز
شعر دل رامی نویسد
غافردریک دشتِ سبز
شعرهایش همگی عشقِ خداست
همه الهام گرفته زخداست

مهدی میرزاپور