اگر دوباره متولد شوم با بی قانونی باد سفر میکنم .
رها ز جهالت زمان پا بر علوفه های نژند و سرد میگذارم؛
میدوم و تا ارتفاع عشق اوج میگیرم
آری روز ها می آیند و میروند
و به هنگام رفتن، تسلیم شب میشوند.
شب آغاز دلتنگی و باز فردا قصه از نو آغاز میشود.
ندا عاصم