تو کیستی تو کیستی
کین گونه با ما زیستی
لبخند بر لب میزنی
بر دیدگانی بیستی
گاهی درون سینه ای
گاهی دلی بی کینه ای
گاهی به چشمی آشنا
زیبا چو اشکی زیستی
تو کیستی تو کیستی
کین گونه با ما زیستی
آتش به جان افکندیو
پیدا و پنهان نیستی
پیروز پورهادی
در غیابت غزل غصه و غم میخوانم
کاش بودی که در آغوش تو آرام شوم
پیروز پورهادی
تو را با خنده های بی بهانه دوست دارم
تو را با آن غزل های شبانه دوست دارم
تو را با آن هزاران شعر زیبا
که خواندی دربرم و عاشقانه دوست دارم
پیروز پورهادی
عشق را گفتم که لبخندی به لب داشت
آتشی بر سینه تا صبح سحر داشت
عشق را گفتم ندانست او و من
سوختم در آتشش ما را نظر داشت
پیروز پورهادی
خاطرت هست شبی باتو سخن میگفتم
نغمه مرغ سحر بوسه به تن میگفتم
خاطرت هست.. بسان شب شعر
تو بداهه و من جور دگر میگفتم
پیروز پورهادی