بیا زیبای من
چنان برقصیم در این تاریکی
که شب از حضور خود
وحشت کند.
زلف بر باد ده
تا به صدای زنجیر شکن در شکنش
در تمام شهر
خفتگان برخیزند.
دستانت را در دستان کوچه بگذار
تا سروهای آزاد
سرود عاشقانه سر دهند.
زیبای من
برق نگاهت الماسی ست
که نور را صیقل می دهد.
پگاه در انتظار نگاه تست.
احمدشاملو
حال فرحناک مرا
جز تو که داند امروز...؟
که بخواند هر رو
دفتر مشق مرا
مشق عشقی که الفبای شروع اش بودی...
انسیه_سوسنی
بال هایم زخمی،توست
اما هنوز دل
پر می کشد به سویت!
ناوک_مژگان
یک کاسه شراب ارغوانی
در آغوش شاهد جوانی
شب خیز و بیارای به شمعی
این مجلس عیش جاودانی
تاجی زگل و شکوفه بنشان
بر گیسوی ابروی کمانی
لب بر لب او نهاده مینوش
از شهد لب لعل یمانی
شمشیر بنه زین پس و خوش باش
با عشق که پاسی است جوانی
بهنام هاشمی