لبخند بزن جانا!!

لبخند بزن جانا!!
لبخند، که می زنی !
"چشمهایت " می درخشند!
مانند ،"ستاره ی قطبی"!
که برای "گمشده ها "سو سوی' امید' است!
لبخند ،که می زنی!!
دنیایم،" زیباتر" می شود!
زیباتر، از "دشت گلهای شقایق"
لبخند ،که می زنی!
خورشید، با سخاوت تر
"نورش "را به جهان می پاشد!
لبخند، که می زنی!!
موج دریا ،" دلرباتر "می شود
لبخند، که میزنی!
باران ، مهربان‌تر می بارد!
لبخند، که می زنی!!
گل سرخ ،" دلرباتر " می شود
"لبخند" که می زنی!!
درخت" بید"
"سایه اش" را چه زیبا
تقدیم "رهگذران خسته" می‌کند !
می بینی جانا
لبخندهایت، "دنیایم 'را 'زیبا تر 'می‌کند
لبخند بزن جانا!


مریم ابراهیمی

... آکنده دل هنوز،

... آکنده دل هنوز،
به آمدنت - گرمم -
سرد حتی برای
بردن - خاکسترم!


محمد ترکمان

یادش بخیر آن روزها

یادش بخیر آن روزها
عصرها صدای چرخ خیاطی مادر
در حیاط دنج قدیمی خانه
قشنگ ترین آهنگی بود که
تا به حال در هیچ کافه امروزی نشنیده ام؛
انگار با تَرَک های پیشانی اَش
و شعرهای روی لبانش
پیراهنی از جنس عشق می دوخت
با گُل های آفتابگردان
برای روزهای پُر از خاطره
همیشه در چشمانش
دو استکان چای تازه دم و خوش رنگ
با طعم بابونه نقش می بست
ای کاش هرگز عطر آن غروب ها تمام نمی شد!

مرتضی سنجری

سرنوشتش بر صلیب فصل ها آونگ:

سرنوشتش بر صلیب فصل ها آونگ:

دیدگانش سبز

چکمه هایش سرخ

گونه هایش زرد

بر فراز چتر زلفش برف

می گذشت از راه

دیدمش دلتنگ.

(منصور اوجی)