در برزخ ناپیدای حضورت
در بیابان بی کسی
می دوم
تا شاید سراب
دیدارت
کمی بهشتی ام کند
در نفس های بی بازگشت
در شب های بی ستاره
راه تو از کدام
کوچه خیال
می گذرد
تا در این
باقی مانده ی ثانیه های
عمر
باز جاودانه شوم
در دست های مهربانت
فریبا کیان
تو
بهشت من
در یأسِ جهنّمی
پرویز صادقی
درانزوای تاریکی زندگانی ازتوخواهم سرود
توراشعرخواهم کردم
در کوچه به کوچه ی عاشقی
فریادگونه توراخواهم خواند
انچنان مستمر و منسجم
که شاید نظر برگردانی
به سمت سوی تهمینه ای که دل به رستم داده است
عنایت کنی
ورق های ممتلی از تو گفتن از تو خواندن ازتو نگاشتن را!
از شعر از قلم از قدرت لمس واژه ها طلب یاری میکنم برای دوباره قدم گذاشتنت در شهر قلبِ نیمه جان من
در مهتاب ترین شب های این شهرِسردُغمگینِ زمستانی...!صدایت میزنم هرشب وهرروز
با نام شعر
با نام عشق
به نام تو
شایدکه باز آیی
زهرااعصامی