دیگر شعر من

دیگر شعر من
طواف عشق نمیکند
که عشق به منزل ما رسید

آن ناجی که مرا از آینه‌ی ایام
کِشد بیرون،
عیان شد

حال
آب و نان ما
نام اوست

دستان به قلم گرفته من را
به گرمی دستانش پذیرا شد

لبان بوی دخان گرفته من را
به لبان سرخش آرامش داد

دیگر مرا از شاعری عزل کنید

که در کنارش،
بوستان و گلستانم


علیرضا یوسفی

حسین نقطه پیوستنم به ایمان است

حسین نقطه پیوستنم به ایمان است
هم او که نور امید و نجات انسان است

شهید تشنه لبی که حضور او شأنِ
نزول اشک من و آیه‌های باران است

شگفت نور خدایی که در تجسم درد
همیشه مایه تسکین و عین درمان است

اگر به چشم دلت بنگری تمام وجود
از ابتلا به تب و تاب او پریشان است

نگاه کن که به دل های لاله های شهید
نشان داغ جگرسوز  عشق پنهان است

به شعر خود صلواتی تو ختم کن مهدی
بر او که ذکر صفاتش حرارت جان است

به روشنای هدایت ز کشتی ارباب
بسی امید نجاتم ز موج توفان است

مهدی رستگاری

ساقی اگر تو باشی جام شکسته بهتر

ساقی اگر تو باشی جام شکسته بهتر
آغاز سرنگونی با دست بسته بهتر
در تنگنای خواندن ای بسمل مردد
با حنجر بریده در خون نشسته بهتر
حرفی نمی تراود از خواهش دل تو
بریده شد زبانم این قفل بسته بهتر
بندی به پای من بود از خواهش دمادم
بر پا شکسته جانا بند گسسته بهتر
اینجا میان میدان هنگامه می سرایند
در کنج خانه ماندن با جان خسته بهتر
روی، ترش نمودن بهتر ز ناامیدی
از میوه ی لهیده تلخی هسته بهتر
آب کنار چشمم اندازه ای ندارد
وقتی ز سر گذشته لنگ نبسته بهتر
آغاز خوب پایان راه خمیده دارد
قلب سعید اینجا از بند رسته بهتر

سعید آریا

در نقاب شب اسارت حفظ ایمان کردن است

در نقاب شب اسارت حفظ ایمان کردن است
بی تقیه زندگانی نَردِ با جان کردن است

در نمازم باعلی، همسفره‌ام با معاویه
دینمداری‌ها چنین بر نیزه قرآن کردن است

پنجره‌ها روبه دیوار است کجا باید پرید
این مثال عین آزادی به زندان کردن است

با شرف مردن قشنگ است چون که راز زندگی
دست بوسی‌ها برای حضرت نان کردن است

مرهم تیغی که بر گردن فرودآمد، به تب
التیام زخم با زهر نمکدان کردن است

میشود سرچشمه را با بیل هم مسدود کرد
این همان آتش میان کاه پنهان کردن است

مرصاد رسولی