یادته رفتی ندیدی دل من لرزید و ایستاد؟
حالا برگشتی و میگی کلاغه بهت خبر داد؟
من به هیچ کسی نگفتم که چقدربرام عزیزی
نکنه مترسک اونشب رفتنت را بِش خبر داد
هنوزم ردِّ گذشته روی راه برفی مونده
چرا برگشتی دوباره؟ دل من دستتو خونده
گفته بودی از مترسک که سرِ جالیز میرقصه
قصه ای که خوندی از سر،تو کتاب عشق مونده
گفتی ازشوق رسیدن، از پرستوی مهاجر
نشنیدم از سفر گفت پشت پایِ یک مسافر
یادته خوابتو دیدم گل رز هدیه میدادی
تعبیرش جدایی مون بود، آخرش شدی مسافر
حالا برگشتی ومیگی که گذشته ها گذشته؟
من عروسکی نبودم روی طاقچه ای نشسته
بشینه منتظر تو ، دلم از دوریت شکسته
شده ام عقاب تیز پر، نوک قله ای نشسته
میترا کریمیان
بانوی ایرانی من
تو مثل...
تلفیقی از شعر نو و سپید منی
قسم به لحظه ی که
سرت رو شونه هام بود
زمستون هم دوسِت داره
دکتر محمد کیا
گریه دارم تو بیا نرگس دل یاد کنم
بهرشیرین عجب روضه فرهاد کنم
گریه سودی نکندعاشق دلدار بسوز
خانه تنگ است بیابرتومن آباد کنم
گرجفاکاری معشوق بدیدم همه جا
آتش افروخت بسوزم که فریادکنم
بر سر عشق نشدتاج گوهر من بزنم
بلبلی گشته ام از یاد تو من دادکنم
بخشش آنستکه آیی ومرا شاد کنی
ورنه هر دوری ناشاد کجا شاد کنم
حکم باران بدهی یا ندهی درکارم
جوهرزلف تورابا غم عشق باد کنم
عاشقی باخته ام ازدل خودناشادم
قهر تو آینه را سوخت که آزاد کنم
آدمی مرد درین کوره مسگر تو بیا
صبر یعقوب ببین چهره فولاد کنم
دل تمنای تو داردعطشی کرده دلم
جعفری نام تورا بردل خود نادکنم
علی جعفری
سرخوش و مســت ، تانگو می رقصید
ســایه با ســایه را می گویم
روی پرده ی نمایش یعنی
دیوار ِ همسایه را می گویم
و من این تصویر ِ بِکر ِ زیبا را که دیدم
به سایه ی یُبس ِ خودم گفتم:
سلام ، اجازه هست با شما سلفی بگیرم؟
تو بگو سیــــب
ولی من با خودم می گویم :
(برای تنهایی خودم بمیرم)
آرش کربلایی علی
ببار باران احساس
کویر شده سرزمین دلم
آتش عشق خاموش شده
ابرها بی بارند
تگرگ جایش را
به کوهی از غبار داده
به آغوش میکشد مرا
بستری از آسمان غبار آلود
ببار باران
ببار تا آتش این رابطه خاموش شود
ببار تا گلستان شود
سرزمین دلم
تینادلشکیب