باز خداوند دل جان مرصع دمید
بر همه دشت و دمن بی کش و پیمانهای
غنچه رز باز شد طره به سوسن رسید
خوشه یاس سفید با نفخش بانگ زد آهوی غزاله ای
خنده به میمون رسید رنگ به آن نسترن
بلبل مست و حزین نغمه برآورد کی ،غنچه دردانهای
خرمن یاس سفید از سر دیوار باغ
بوی خود افشان نمود بر دم و بر شامهای
رخصت باد بهار، از همه باغ و دمن
چون ز صبا میدمید روح به هرخانهای
ای تو خدای کریم چون که کنی زنده باغ
بر دل مسکین من پا بگذاری چنان نرمی و سلانهای
غلامرضا مشهدی ایوز
روییده در اندام من
بعد از نوازشهای تو
یک دشت گل از رازقی
بارانِ زیبای بهار
با تو تماشایی شده
اردیبهشت عاشقی
قلبی که هست مایل به تو
هدیهی ناقابل به تو
ای لطف بیجبران من
دستم به سازم میرود
وقتی که سرریز میشود
آرامشت در جان من
سرمستم از این عید نو
با حس و حال عشق تو
شکر هزاران نعمتی
آثار غم در دل که بود
دیدار تو آن را زُدود
تو رحمت اندر رحمتی
از پشت چشمانم ببین
کیست در نگاهم بهترین
حتما که او را دیدهای
رو در روی هر آینهای
وقتی که اینطور بیدریغ
از خندهات بخشیدهای
مهسا عباسی
چه قلم ها که بگریند تو را
چه بسا چشمه ماتم که بسوخت
و مدام این دریا
پشت هم باز بسوخت
چو دل کودکی از ترس صدا
صاحب چشمه پرتاب و خروش!
ز پسِ خانهی تاریک و خراب
نفسی هست کزو
چشمه هایی که نسوزند و بسوزند به جوش آمدهاند
و مدام ای دریا!
چو چشان پسرک
پشت هم باز بجوش!
علی خزاعی
قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
سال هست که من در پیت میگردم
همه جا را گشتم
کوچه ها را گشتم
خبری نیست که نیست
قاصدک
نشد
نشد
گرد ما ور جان بی خبر میگردی
لیک هر کجا بوی تو افتاد
چشم و دلم یار که شد
گرد ما ور جان بی خبر میگردی
میعاد عصفوری
باور ندارم که غم و زخم هایمان یک روز به پایان برسد
چرا که ما گل هایی از جغرافیای متفاوت هستیم
با این حال پنجره ی رویاهایت را نبند
شاید در یک شب پاییزی
با باد و باران به سراغت بیایم..
شاهین افتخاری عمله