باز خداوند دل جان مرصع دمید
بر همه دشت و دمن بی کش و پیمانهای
غنچه رز باز شد طره به سوسن رسید
خوشه یاس سفید با نفخش بانگ زد آهوی غزاله ای
خنده به میمون رسید رنگ به آن نسترن
بلبل مست و حزین نغمه برآورد کی ،غنچه دردانهای
خرمن یاس سفید از سر دیوار باغ
بوی خود افشان نمود بر دم و بر شامهای
رخصت باد بهار، از همه باغ و دمن
چون ز صبا میدمید روح به هرخانهای
ای تو خدای کریم چون که کنی زنده باغ
بر دل مسکین من پا بگذاری چنان نرمی و سلانهای
غلامرضا مشهدی ایوز
زیرِ این گنبدِ فیروزهی کان
وادیِ خاکی شده قسمتِ ما
کوچه، پس کوچهی دَوار کهن
باغچهها، روییده بر ساقهی کور
عزم بسیاری شده بزمِ سرور
کشتِ بیحاصلِ طماعِ غرور
زوزهی بادِ سفیرانِ سفیه
سایهی گستردهی باغِ قَبیه
رقصِ ناسوتیِ ابلیسِ شَرور
جشن شیطانی به پا کرده ولی
گویی هنگامهی پایکوبی ما
ساربان، غافله را گم کرده
ساقی مستِ هوس قُو کرده
همه در زایشِ افعال شَرور
گامِ ناکامی نهادند به سراب
چو گل لالهی درگیرِ خزان
رنگِ نامأنوسِ مردابِ کیان
همه را قسمتِ ما ساختهاند
عدهای سیر، دچار دلدرد
عدهای گرسنه، هزاران سر درد
آبِ سردی که عطش میسازد
گرمیش بَزم هوس میسازد
طفلی درمانده ز آغوشِ پدر
مادری تشنهی لبخندِ پسر
به مسیحایی امیدی بستند
دم به دم منتظر او هستند
عاشق دلبریِ مهتاباند
جوهرِ ذاتِ هنر، آگاهاند
حاصلِ صیدِ دُرِ صیادند
همگان در خوابند
طفل ناگاهی به اسرارِ بقا
کائنات عهد نمودند که بهسر
تاجِ زرینی گذارند که دگر
بیهنرمندی نگردد دُرِسر
کودکِ قصهی رویایی ما
روزی آید که زداید غم ما
یادم آمد که خدا بیدار است
آشکاری که شهِ آشکار است
آنکه آمد، نظرش سلطان شد
آیتِ الهی دل جویان شد
کوچه، پس کوچهی دنیای فنا
آرزویهای بلندی سر داشت
کس نفهمید زمین میچرخد
آرزو دفنِ زمین میگردد
وقتی بارانِ شفابخشِ خدا
برسد بر دلِ مدفونِ فنا
خواستهی آرزو برمیگردد
حافظ کریمی
علی اربابِ عالم جانِ مردان
امیر المومنین کون و امکان
علی فرمانروایِ ملک سلطان
ولی الله مطلق متن فرقان
علی برهانِ مشهودِ شهودان
یدالله قدرت الله بودِ بودان
علی طعمِ طراوتهایِ تبیان
تبِ جزر و مدِ دریایِ جوشان
علی رنگین کمانِ قوسِ مژگان
دلیلِ هر دلیل امکان برهان
علی منشور لاهوتِ زرافشان
نصِ تورات و انجیلِ درخشان
علی سرمایهِ عمر حبیبیان
طبیب مطلق کل طبیبان
علی آوازه ی احسانِ پاکان
زنورِ آسمان ها خیرِ خاکان
علی را بوتراب خوانند گرامان
رَهیِ آدم است آدم پشیمان
علی مولایِ بیتایِ رسولان
کلام الله یاسین شکوران
علی قرآن ناطق بطن فرقان
الف لام میم والا قدرِ سلطان
علی تصدیق احمد شاهِ شاهان
صراط مستقیم و نورِ کیهان
علی منشور احمد عبدِ جانان
ز کوثر ساتر آید نورِ آنان
تمام کهکشان ها جمع شوند جا
به عجزند تا شناسند مرتضی را
غنی تر از تو حافظ نیست دنیا
نشاندی حب حیدر در دلت جا
حافظ کریمی
چرا یک روز را گفتند روز عشق به تنهایی؟
مگر باقی ایام ، می دهد بی عشق معنایی؟
ولن تاین؛ یا سپندار مذگان؛ یا عشق
به هر نامی بخوانیدش، ندارد هیچ پروایی
به غیر از خوبی لیلی ،نبیند حضرت مجنون
نشد تکرار در تاریخ، چنین عاشق شدن هایی
نمیگنجد سفیر عشق، میان مرز و بوم خاص
که این مرغ جز دل عاشق، ندارد هیچ ماوایی
دو صد نام و لقب دارد، هزاران شکل و اندازه
ولی عشق غالبا،چوب حراجست بر شکیبایی
به رسم آن خدایی که خودش را مهربان نامید
جز این مفهوم برای من ،ندارد عشق معنایی
زهرا سادات
من که دارم آن خدای آفتاب
از سیاهی شب و تاری چه تاب
گر به صحرایی ببینم من سراب
چون خدایم اوست آن کاریز آب
یا به صحرایی دگر تفتیده خاک
پاره ابری ازوهان وقت خواب
یا اگر در سیل و گردابی میان
او خودش باشد کمند زیر آب
آه اگر در به دلی بر روی ربش بسته باد
پیریش زود آید و در حسرتش باشد شباب
همچو وقتی با همه آل و عیال
او تک و تنها نه آرامش نه خواب
وای اگر در هر دلی نبود خدا
چنگ شادی در کفش گردد رباب
ای خدایم در به این مسکین دل باز است و باز
تا به وقت آمدن از شوق تو چشمم پر آب
غلامرضا مشهدی ایوز