من که دارم آن خدای آفتاب

من که دارم آن خدای آفتاب
از سیاهی شب و تاری چه تاب

گر به صحرایی ببینم من سراب
چون خدایم اوست آن کاریز آب

یا به صحرایی دگر تفتیده خاک
پاره ابری ازوهان وقت خواب

یا اگر در سیل و گردابی میان
او خودش باشد کمند زیر آب

آه اگر در به دلی بر روی ربش بسته باد
پیریش زود آید و در حسرتش باشد شباب

همچو وقتی با همه آل و عیال
او تک و تنها نه آرامش نه خواب

وای اگر در هر دلی نبود خدا
چنگ شادی در کفش گردد رباب

ای خدایم در به این مسکین دل باز است و باز
تا به وقت آمدن از شوق تو چشمم پر آب

غلامرضا مشهدی ایوز

خداوندا دل ما را تو کن شاد

خداوندا دل ما را تو کن شاد
ز بند هر غمی کن تو آزاد

تو دریایی ز رحمت بارالها
ز ما غرق گناهان هم بکن یاد


فروغ قاسمی

بارالها عاشقی دل خسته‌ام

بارالها عاشقی دل خسته‌ام
دل به مهر تو به عشقت بسته‌ام

جز به تو با کس نگویم درد دل
تا تو را دارم ز دنیا رسته ام


فروغ قاسمی

یک نَفَس عطر خدا را به دَمی می طَلَبم

یک نَفَس عطر خدا را به دَمی می طَلَبم
می عرفان و طَلَب را به لَبی می طَلَبَم

با دو دَستَم به دُعا و به مُناجات به شَب
شُده ام بَنده دَرگاه خُدا و تَبی می طلبَم

حسین یونسی

...اینک خدا منم که به میعاد آمدم

...اینک خدا منم که به میعاد آمدم

از هرچه بند غیر تو آزاد آمدم

اینک خدا درخت منم، آتشت کجاست

با من بگو نوای خوش و دلکشت کجاست

با من بگو که وادی عشق است این سرای


با من بگو که کفش درآرم ز هر دو پای

شعری بخوان که شور بریزد به جان من

حال و هوای طور بریزد به جان من

بانگی بزن که شعله برانگیزد از دلم

پیغمبری به امر تو برخیزد از دلم

سانازشجاعیان